-
خبر ناگوار
1390/04/21 17:47
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند : مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید : - جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد . - سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟ - پرخوری...
-
جوان
1390/04/21 17:44
جوان جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. مرد او را به کنار پنجره برد و پرسید: - "پشت پنجره چه می بینی؟" - "آدمهایی که میآیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد." بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: - "در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه...
-
چهار شمع
1390/04/21 17:41
شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی. اولی گفت: من صلح هستم! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد. فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت. سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت. دومی گفت: من ایمان هستم! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،...
-
راه بهشت
1390/04/21 17:38
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند پیاده روی درازی بود،تپه بلندی بود آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه...
-
گنجیشک و خدا
1390/04/21 17:31
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت ” می اید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن...
-
مداد
1390/04/21 17:28
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت. بالاخره پرسید: - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ - درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی. پسرک با...
-
هدیه جنی
1390/04/21 17:24
دخترک 7 ساله ای که ژنده پوش و فقیر بود وقتی می خواست برای عبادت وارد کلیسایی در یک شهر دور افتاده شود به خاطر سرو وضعی که داشت اجازه ورود پیدا نکرد. رفت و پشت کلیسا که اتاق کشیش پشت دیوارش واقع بود نشست و همان طور که اشک می ریخت با خود زمزمه کرد: خدایا چرا من نباید برای عبادت داخل کلیسا بشم و...... پدر مقدس وقتی این...
-
داستان مادر یک چشم!!!(بخدا ارزششو داره تا یکم بیشتر قدر مادرامون
1390/04/21 17:19
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟ به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر...
-
مرد فقیر و شیرینیسرای
1390/04/21 17:14
در اوزاکای ژاپن ، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود شهرت آن به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت . مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند ، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد ، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است یک روز مرد فقیری...
-
فرشته بیکار
1390/04/21 17:11
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می...
-
مهریه عرفانی: پانصد هزار شاخه گل و نوشتن دیوان شمس
1390/04/21 17:09
پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهریه همسرش را پانصد هزار شاخه گل سرخ و یک جلد دیوان شمس تبریز به خط خودش در نظر بگیرد، نمىدانست چند سال بعد باید چند هزار بیت شعر دیوان شمس را بنویسد . به نوشته « ایران»، چندى پیش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده 121 مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت: چند...
-
آرامش
1390/04/21 17:01
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو...
-
ماجرای زن خوش اخلاق و مرد بداخلاق
1390/04/21 16:56
اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم. در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چه کار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم.... دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم. او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و...
-
سه پند لقمان به پسرش
1390/04/21 16:52
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان...
-
خرید شوهر
1390/04/21 16:51
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت...
-
عجب خوش شانسی!
1390/04/21 16:43
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد! روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!...
-
انسان و واقعیت !!!! ...
1390/04/21 16:39
یادمان باشید که ... من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام، تو هم به...
-
قـــدردانی !!!! ...
1390/04/21 16:37
این متن نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد. توصیه میشود حتما مطالعه شود! ↓ ↓ یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های...
-
راست ها و دروغ ها !!!! ...
1390/04/21 16:36
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است. کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است. کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است. کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست. کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است. کسی که پول می گیرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است....
-
پادشاه و باغ !!!! ...
1390/04/21 16:33
پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، او در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و...
-
کدام مستحق تریم !!!! ...
1390/04/21 16:31
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با...
-
آفــتــابــــگـردان !!!! ...
1390/04/21 16:30
گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد. اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعلهای بود و دایرهای داغ در دلش...
-
هم راز هم باشم
1390/04/21 16:26
در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که...
-
دو نجات یافته
1390/04/21 16:22
یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و به جزیره کوچکی شنا کنند . دو نجات یافته نمی دانستند چه کاری باید کنند اما هردو موافق بودند که چاره ای جز دعا کردن ندارند. به هر حال برای اینکه بفهمند که کدام یک از آنها نزد خدا محبوبترند و دعای کدام یک مستجاب می شود آنها...
-
//:http یا //:https
1390/04/14 19:26
امنیت و حفظ اطلاعات مربوط به شماست HTTP مخفف شده HyperText Transport Protocol است که به زبان ساده یک پروتکل (یک زبان) جهت رد و بدل اطلاعات میان سرور و کاربر است. لغت S است که تفاوت میان HTTP و HTTPS را ایجاد می کند. لغت S مخفف کلمه ی ↓ ↓ Secure به معنی امن است. در موقع ورد به وب سایت ها، به طور معمول عبارت //:http در...
-
ترفندی برای وُرد آفیس
1390/04/12 23:27
شاید تا به حال برای شما نیز پیش آمده باشد که در نرمافزارهای آفیس مثل وُرد و پاورپوینت فایلی را ایجاد کردهاید و سپس با فونتهای مختلف متن خود را تایپ نمودهاید، اما وقتی آن را برای چاپ و یا نمایش، به رایانه دیگری منتقل میکنید، خواهید دید که تمام فونتهایتان به هم ریخته است. حتمأ میدانید که این موضوع به خاطر آن است...
-
موزه هخامنشی مجازی و تعاملی
1390/04/12 23:22
به ابتکار یکی از اساتید «کولژ دو فرانس»،آقای پیئر بریان،«موزه هخامنشی مجازی و تعاملی»روی اینترنت ایجاد شده است.دراین سایت می توان مجموعه ای8000تایی از اشیا،مهر،سکه،کاخ...با قدمت 550 تا 330 ق.م، هنگامیکه امپراتوری هخامنشی ایران بر پهنه ایندوس تا مدیترانه حکمرانی می کرد را مشاهـــده نمود. این آثار که از موزه هایی چون...
-
ساعت 10 و 10 دقیقه
1390/04/11 21:45
ساعت 10 و 10 دقیقه ممکنه برای شما هم سوال پیش اومده باشه که چرا تمام ساعت های آکبند و مارکدار معروف روی این زمان تنظیم شده اند بعد از گشتن توی سایت های ساعت های مارک دار و دایرة المعارف های اینترنتی به نتایج جالبی رسیدم که گفتم شاید برای شما هم خوندنش جالب باشه دلیل اول) :↓ ↓ ↓ لبخند: بعضی ها معتقدن که وقتی ساعت روی...
-
دانلود شبانه:نرم افزارها-ترفندها
1390/04/10 14:41
می تونید از خود سیستمتون برای روشن کردن کامپیوتر استفاده کنید و برای خاموش کردنش هم نرم افزار بی نظیر IDM رو به کار ببرید. روش کار بدین صورت است: ابتدا به بایوس کامپیوتر رفته (معمولا با کلید Del) سپس به قسمت Power Management یا چیزی شبیه به این (بستگی به نوع بایوس دارد) بروید و در قسمتی که نوشته Resume By Alarm رفته و...
-
چت با موبایل
1390/04/04 22:11
آیادوست دارید ازداخل گوشی موبایلتان با دوستان خود درفیس بوک،یاهو،تویتروهرمسنجر دیگری که دوست دارید صحبت کنید؟ ازداخل گوشی ابتدابه این آدرس بروید: wap.nimbuzz.com یک حساب کاربری نیم باز برای خودبسازید وازهمین صفحه یاصفحه www.nimbuzz.com حسابهای کاربری فیس بوک توییتر یاهو و... تان را لاگین و سپس برنامه نیم بازمخصوص...