-
اضافه کردن اطلاعات اضافی در System Properties
1390/07/02 17:29
روی My Computer کلیک سمت راست ماوس را زده و از منوی ظاهر شده، گزینه Properties را انتخاب کنید، پنجره System Properties ظاهر می شود. اگر می خواهید در این پنجره، اطلاعات دیگری را وارد کنید، باید به صورت زیر عمل کنید. یک عکس با سایز 180x114 به وجود آورده و آن را با نام Oemlogo و پسوند bmp، در شاخه SystemRoot%System%...
-
وقتی کسی را دوست دارید ..
1390/06/30 09:07
وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود. وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید. قتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود. وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،...
-
نامه ای برای کسی که دوستش دارید
1390/06/29 11:47
سلام تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت سر تو مهربونی بذاری به روی شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره...
-
جملات زیبا و خواندنی
1390/06/28 17:03
There are moments in life when you miss someone So much that you just want to pick them from Your dreams and hug them for real گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود در آغوش بگیرید…. When the door of happiness closes, another opens But often times...
-
سوزاندن چربی و 10 اشتباه رایج
1390/06/27 19:20
زمانی که کاهش وزن را هدف خود قرار می*دهید، چند اشتباه خیلی رایج وجود دارد که ممکن است به احتمال زیاد مرتکب آنها شوید. توصیه می*کنیم اگر می*خواهید وزن خود را کم کنید ابتدا این چند نکته را مطالعه کنید و آنها را مد نظر داشته باشید. از دست دادن چربی اضافه بدن کار مشکلی نیست. بلکه تنها به زمان، تلاش و تعهد نیاز دارد.....
-
برای 30 ثانیه به مرکز صفحه خیره شوید
1390/06/27 00:02
برای 30 ثانیه به مرکز صفحه خیره شوید دستورالعمل رو انجام بدید. هیچ حقه ای در کار نیست آماده تجربه توهّم هستید؟ روی لینک زیر کلیک کنید سپس روی گزینه click me to get trippy کلیک کنید برای 30 ثانیه به مرکز صفحه خیره شوید سپس بلافاصله به دستی که با آن موس را گرفته اید نگاه کنید. به هیچ وجه دست خود را تکان ندهید این یک...
-
ببین متن زیر رو میتونی بخونی....؟؟؟؟خیلی خیلی جالب
1390/06/26 23:54
ببین متن زیر رو میتونی بخونی....؟؟؟؟خیلی خیلی جالب
-
زندانی بدون دیوار
1390/06/26 17:08
زندانی بدون دیوار زندانی بدون دیوار داستانی واقعی درباره اهمیت اعتماد به نفس و انگیزه بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد. حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده...
-
ترکوندن زن تو اطاق عمل
1390/06/24 17:30
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر , در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند. دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام...
-
ترفندهای رجیستری √√√
1390/06/16 15:54
رجیستری چیست : رجیستری پایگاه داده ای است با پیکر درختی که در آن اطلاعات مربوط به کامپیوتر ، کاربران ، ابزار جانبی متصل به کامپیوتر و نوع سیستم عامل آن. را انتخاب کنید و در کادر مربوط به Run رفته و سپس گزینه ی Start برای وارد شدن به رجیستری باید ابتدا به منوی را فشار دهید . enter را تایپ کنید و گلید RegEdit آن عبارت...
-
ترفند خاموش کردن گوشی مقابل با اس ام اس
1390/06/15 21:43
حتما تا به حال اس ام اسی دریافت کرده اید که نوشته شده :اگه جرئت داری بیا پایین و بعد گوشی ال سی دی گوشی تون تا یه مدت چشمک میزنه اگه میخواهین بدونین که چگونه ساخته شده در ادامه بحث با ما باشید تا شما هم یاد بگیرید. شما باید برنامه Note Pad رو باز کنید و این کد ها رو تایپ کنید: BEGIN:IMELODY VERSION:1.2 FORMAT:CLASS1.0...
-
۱۸ میانبر برای ویندوز
1390/06/05 16:56
۱۸ میانبر برای ویندوز معمولا کاربران حرفه ای ترجیح می دهند با صفحه کلید و کیبرد کار کنند تا با موس ، چون کارها خیلی سریعتر انجام می شود و راحت تر به مقصود می رسیم اما برای این کار باید میانبر ها ( Shortcut ) را بلد باشیم . مثلا فکر کنید Ctrl+C و Ctrl+V را از شما بگیرند ! آنوقت کپی کردن واقعا سخت می شود ، در این مطلب...
-
جملات خیلی خیلی جالب
1390/06/02 17:30
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی میترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد! لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. ((نارسیس)) مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک از این کار لذت میبرد. "جورج برنارد...
-
حکیم دانا
1390/05/29 17:39
در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش در میرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز...
-
پیر مرد
1390/05/29 17:31
پیر مرد یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟ دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه...
-
خیانت
1390/05/29 17:28
خیانت مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش...
-
فرشته
1390/05/29 17:25
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینکه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده...
-
ملانصرالدین
1390/05/29 17:22
ملانصرالدین در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی. ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد...
-
دنیای کارنکردن
1390/05/29 17:17
دنیای کارنکردن از دختر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟نگاهم کرد وگفت که میخواد رئیس جمهور بشه. دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهوربشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟ جواب داد:به مردم گرسنه وبی خانمان کمک میکنه. بهش گفتم :نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کارروانجام بدی،میتونی...
-
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره
1390/05/29 17:15
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ،...
-
داستان نیش عقرب نه از ره کین است
1390/05/29 17:02
داستان نیش عقرب نه از ره کین است روزی مردی ، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد ، اما عقرب انگشت او را نیش زد . مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد ، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید : " برای چه عقربی را که نیش می زند ، نجات می دهی ؟...
-
داستان کوتاه درخت سیب
1390/05/29 16:58
داستان کوتاه درخت سیب نگاهی به درخت سـیب بیندازید. شاید پانـصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. یعنی 5000 دانه ... خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟» اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید: « اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر...
-
ازدواج
1390/05/29 16:54
ازدواج دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج...
-
بهشت و جهنم . . .
1390/05/29 16:51
بهشت و جهنم . . . روزی مردی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که...
-
حقیقت
1390/05/29 16:48
حقیقت زاهدی کنار رودخانه نشسته بود و در حال تفکر بود.جوانی به او نزدیک شد و گفت:« ای زاهد من می خواهم مرید و شاگرد تو باشم.» زاهد رو به جوان کرد و گفت: «چرا؟» جوان پاسخ داد: «چون می خواهم حقیقت را بیابم.» زاهد ناگهان پرید و گردن جوان را گرفت و او را به طرف رودخانه کشاند و سرش را به زیر آب برد. جوان بالا و پایین می...
-
بهره برداری از عیوب
1390/05/29 16:29
بهره برداری از عیوب یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت . هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار...
-
فکر بکر !
1390/05/29 16:25
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که...
-
طلا...
1390/05/29 16:17
طلا... با مادرم به ویترین طلافروشی خیره شده بودیم. ویترین مغازه پر بود از طلا و جواهرات قشنگ و جورواجور. مادرم با لبخند نگاهم کرد و وارد مغازه شد. اما من خیره به طلاها پشت ویترین ماندم. انتخاب کردن کار سختی بود. همه طرحها و مدلها چشمگیر و زیبا بودند اما... گردنبند مادرم که تازه وارد ویترین شده بود،از همه زیباتر بود...
-
نفرت
1390/05/29 16:10
نفرت معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی...
-
مادر
1390/05/29 16:03
مادر مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشـی خارج شد، دختری را دید که روی جـدول خیابان نشستـه بود و هق هق گریـه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب، چرا گریه می کنی؟ دختر در حالی که گریه می کرد، گفت: می خواستم برای...